دين يک توهم است و پايه ي قدرتش در اين است که درمحدوده ي تمايلات ذاتي ما انسانها واقع شده است(فرويد)
دين به طور تام و تمام پوچ و مهمل است(religion is all bunk)توماس اديسون
دين افيون توده ها است( مارکس )
دين تو خرافات من است و دين من خرافات تو(ضرب المثل)
دين، توهيني به شأن و مقام انسانيت است. هيچ فرقي نميکند، بدون باورهاي ديني، انسانهاي خوب کارهاي نيک و انسانهاي بد کارهاي بد انجام ميدهند. ولي آن چيزي که انسانهاي خوب را وادار به کارهاي بد ميکند، باور هاي ديني است. استيون واينبرگ(برنده ي نوبل فيزيک )
دو دسته انسان در دنيا وجود دارد: آگاهان بدون دين و دين داران بدون آگاهي.ابولعلي المعري
شما يک فرد مذهبي را نمي توانيد با هيچ چيزي متقاعد کنيد.براي آنها ايمان و عقيده اساسش شواهد نيست بلکه اساسش، جايگاه آن نياز عميق به ايمان است .کارل ساگان
در حالي که بر بسياري از انديشمندان روشن است که راه دين ،راه رشد ،تکامل و خوشبختي انسان نيست.ملايان و آخوندها براي حفظ جايگاه خود و اسلام بسيار تلاش ميکنند. در حالي که ديگر کمتر انديشمندي در جهان يافت ميشود که پيرو دين و آييني خاص باشد،آخوندها پا را از حوزه و مسجد فراتر گذاشته اند و در تلويزيون،راديو،روزنامه ها و حال در سطح اينترنت رخنه کردند و در تلاش هستند تا با افيون مذهب چشم خرد را بر انسانها ببندند و چون گرگ بر گوسفندان حکومت کنند
در اين پست قرار است دلايل نامسلماني من و دوستان به طور خلاصه تدوين شود.اما نکته ي ضروري آن است که اصولا چرا بايد دين داشت؟به نظر من خطر تمام اديان يکسان هستند وخردگرایی بهترين راه براي پيمودن راه تکامل انسان است.دلايلي که ميتوان از آنها براي مسلمان نبودن نام برد به شرح زیر است. از دوستان عزیز تقاضا دارم اگر دلیلی از قلم حقیر افتاد آنرا در قسمت نظرات اضافه کنند.
1.بدون شک يکي از بزرگترين دلايل،تناقض اسلام ناب محمدي با ساده ترين حقوق بشر است.درباره ي اين تناقض سخن بسيار رفته است که دوستان بهتر از من میدانند و تنها جواب مسلمانان اينگونه است که در حقوق بشر بدلیل دست نویس بودن آن حقوق معنوی انسانها در نظر گرفته نشده (!)از این رو حقوق بشر اسلامی را اختراع کردند.
2.رفتار با دگر انديشان.بشر براي زيستن به انديشه ايي نياز دارد که در آن تمامي انسانها از لحاظ حقوقي و ارزشي برابر باشد اين در حالي است که حس برادری در اسلام تنها ميان مسلمانان است. به گونه ايي که کافران و ملحدان در اسلام همچون بول ، سگ و خوک نجس ميشوند و ریختن خونشان حلال ميشود و از اهل کتاب نيز بايد اجتناب کرد و جزيه ستاند.
3.خرافات موجود در دين وتناقض آن با علم.ديگر بر هيج محقق اديان پوشيده نسيت که اديان از همديگر تاثير گرفته اند.تورات و آيين يهوديت مجموعه ايي از افسانه هاي کهن است ،اين افسانه ها و داستانها با کمي تغيير در بخش عظيمي از سوره هاي مکي آمده است.بدين خاطر کافران پس از شنيدن اين آيات قرآن را افسانه هاي پيشينيان مي ناميدند.براي نمونه افسانه ي آدم و حوا،کشتي و طوفان نوح،در همه ي اديان کهن به شکلها و اسماي مختلف،آمده است
4.قوانين و مقرراتي که در ارتباط بازندگي روزمره انسانها آورده است.براي مطالعه در اين زمينه در بخش قوانين کتاب تولدي ديگر،نوشته ي شجاالدين شفا مطالبی ارزنده آمده است. اما به اجمال اين قوانين که از آنها بعنوان قوانين لا يتغيير و ازلي و ابدي ياد ميشود به شرح زير است:قوانين درباره ي زنان،برده داري،قوانين جزايي مانند سنگسار و قصاص و بريدن دست دزدان،نماز،روزه داري،حج،قرباني،ختنه،تقيه،صيغه يا متعه و در نهايت افسانه ي سيد اولاد پيغمبر..نکته ي مهم اين است اين قوانين الهي(به جز جند گزینه ی آخر که ساخته ی مذهب شیعه است) همگي اقتباسي از قوانين يهودي است که خود ان قوانين نيز از قوانين حمورابي اقتباس شده است.
5.تفاوت خداي ذهن فيلسوفان و انديشمندان، با الله.الله خداي مسلمانان به گفته ي خودش بهترين مکاران است.براي نافرماني بنده هايش را به بوزينه و خوک تبديل ميکند.کساني که به هر دليل به او اعتقاد ندارند را در آتش جهنم ميسوزاند،قسم ميخورد،لعن ونفرين ميکند و صدها کاري که به هيچ عنوان نميتوان آنها را به خالق جهان نسبت داد،انجام ميدهد.براي مقايسه ي الله با خداي دانشمندان اين جمله ي اينشتين گويا ي همه چيز است..من بخداي اسپينوزا اعتقاد دارم خدايي که خود را در نظم و هماهنگي موجودات متجلي ميسازد،نه خدايي که به سرنوشت و اعمال آدميان ميپردازد.
I believe in Spinoza's God, who reveals Himself in the lawful harmony of the world, not in a God Who concerns Himself with the fate and the doings of mankind (منبع http://en.wikipedia.org/wiki/Albert_Einstein#Religious_view )
مي خوردن و شاد بودن آئين منست،
فارغ بودن ز كفر و دين؛ دين منست؛
گفتم بعروس دهر: كابين تو چيست؟
گفتا: دل خرم تو كابين منست.
۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه
تولدی دیگر
به نام دوست،که هر چه هست از اوست...
اسرار ازل را نه تو داني و نه من،
وين حرف معما نه تو خواني و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوي من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من
وين حرف معما نه تو خواني و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوي من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من
اشتراک در:
پستها (Atom)